شمارهٔ ۱۸۲ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند دل را غم و اندیشه دنیا ببرد
می صافی مگر این تیرگی ما ببرد
بام دیرم ز پی کسب هوا به که فلک
بزم عیشم ز بر بام مسیحا ببرد
چند آن مغبچه از دیر برون آمد مست
نقد هوش از دل بیصبر و شکیبا ببرد
دل بیعشق هلاکست چه باشد که از غیب
قابلی جلوه کند وین دل ما را ببرد
کافر من بود آن نوع که تا در پیشیش
برهمن نام بت و دیر و چلیپا ببرد
کس اگر جا همه در کعبه کند چون که ز دید
سیل می موج زن آید دلش از جا ببرد
خاطر نازک آن شوخ نرنجد فانی
به که از کوی وی این یارب و غوغا ببرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به غم و اندوهی که دنیا بر دل انسانها میآورد اشاره میکند و میگوید که فقط می توان با می شفاف این تیرگیها را از میان برداشت. او از جستجوی لذت و خوشی در زندگی میگوید و به این نتیجه میرسد که دل بی عشق، هلاک است. شاعر همچنین به عشق و محبت الهی اشاره میکند و بیان میکند که اگر دل به عشق الهی وصل نشود، همچون کافر است. در نهایت، او به این نکته میپردازد که عشق و وابستگی به معشوق، انسان را از دنیا و غمهای آن میرهاند.