نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در سرم ذوق می عشق همان است که بود

سر همان خاک ره دیر مغان است که بود

چون نشان پرسیم از دل که به صحرای فنا

به همان قاعده بی نام و نشان است که بود

غمم از حد متجاوز شده از مخموری

که باین غمزده ساقی نه چنان است که بود

دل دیوانه بود شاد که آن رشک پری

همچنان از نظر غیر نهان است که بود

کی تواند دلم از دیر مغان بیرون شد

که همان مغبچه ای را نگران است که بود

دست در دامن پیران طریقت چه زنم

که دلم واله آن طرفه خوان است که بود

فانی اش جست به میخانه و گفتند که هست

لیکنش در دل دیوانه گمان است که بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌نگرانی‌ است که شاعر تجربه می‌کند. او از نشانه‌های عشق و غم سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که تمامی این احساسات همانند گذشته و بی‌نام و نشان باقی مانده‌اند. غم او فراتر از حد معمول است و به مانند ساقی که به او زل زده، هنوز شور و شوقی در دلش وجود دارد. او همچنین بیان می‌کند که نمی‌تواند از مکان دیر مغان دور شود، زیرا قلبش به یاد آن عشق و زیبایی متصل است. در نهایت، او به جستجوی معنای عشق و وجود در میخانه می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز تغییر نکرده و همه‌چیز به همان روال گذشته است.