نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ - در طور خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صوفی ز میم واقف اسرار نهان کرد

من نیز چو نوشم به کنم آنچه توان کرد

جاوید سرافراز شد آنکس که سر خود

در دیر فنا خاک ره پیر مغان کرد

از خوابگه آمد بدرو گشت قیامت

دل را که ز غرب آمده خورشید گمان کرد

پیر عجب آمد می دوساله که هر پیر

کش همدم او یک دو نفس گشت جوان کرد

بر سوگ عروسان چمن ابر بهاری

چون صرصر دی دید به صد لرزه فغان کرد

گفتم به دل افغان بکنی چونش به بینی

هر چیز که گفتم نکنی دید و همان کرد

قطع ره هستی که عجب دور و دراز است

فانی نه گر از خویش برون رفت چه سان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان معرفت و رازهای نهان می‌پردازد. او می‌گوید که همچون صوفی، اسرار را درک کرده و سعی دارد تا به آگاهی برسد. کسی که در مسیر فنا و نابودی، خود را به پیر مغان سپرده و به جاودانگی و سرافرازی دست یافته است. او از اینکه دلش به امیدی که از غرب آمده بود، مظلوم و در انتظار قیامت باقی مانده، سخن می‌گوید. همچنین اشاره‌ای به بدایای زندگی و اینکه هر پیر، یک دو نفس با جوانان گذرانده، دارد. در ادامه، شاعر به غم و اندوهی اشاره می‌کند که باعث فریادش شده و می‌گوید که زندگی همچنان سخت و پرچالش است، حتی اگر از خود بگذرد و برون برود.