نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گفتی برم دلت را جان هم فدات یارا

گویم دلت نماند دل خود کجاست ما را

دل رفت و جان هم از پی در وجه مطرب و می

این هردو لیک بی‌وی گو بزم ما میارا

ای رند لاابالی پیش از بلا ننالی

عاشق به بی‌بلایی باید کشد بلا را

در توست گنجِ پنهان، زانی به چشمْ ویران

بین گرد خویش گردان این هفت اژدها را

با عشرتم چه قوت کین چرخ کم فتوت

هم هست بی‌مروت هم هست بی‌مدارا

ای دل به دوست رو کن جان را فدای او کن

با درد عشق خو کن لیکن مجو دوا را

پیر مغان که گردون عمرش کناد افزون

دارد همیشه ممنون رندان بی‌نوا را

در دیر اگرچه مستم زنار کفر بستم

باری ز خویش رستم صد شکر ازین خدا را

فانی ره وفا جو سر منزل رضا جو

در عشق او فنا جو دان مغتنم فنا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نوعی شعر عاشقانه و حکمت‌آمیز اشاره دارد. شاعر به عشق و دل‌باختگی می‌پردازد و می‌گوید که دل و جان او به خاطر عشق معشوق از دست رفته‌اند. او به رند لاابالی اشاره می‌کند که باید قبل از گرفتار شدن در بلایا، هوشیار باشد و در عشق به معشوق باید درد را تحمل کرد و دنبال درمان نباشد. شاعر همچنین به پنهانی بودن گنج عشق و مشکلات ناشی از آن اشاره می‌کند و به این نکته تأکید می‌کند که در صحنه زندگی، وفاداری و عشق واقعی ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. او از پیر مغان یاد می‌کند که همواره قدردان رندان بی‌نوای عشق است. در نهایت، او دعوت می‌کند که در مسیر عشق، فنا و از خودگذشتگی را بپذیریم و آن را مغتنم شماریم.