نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ - مخترع امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سحر وزید نسیم طرب فزای بهار

که گشت باعث می خوردنم هوای بهار

سپه کشید سوی باغ و بین به لاله که شد

به میل و شقه یاقوت گون لوای بهار

به از بهار چو فصلی برای عشرت نیست

ز مدح فصلی سازم ادا برای بهار

بهار نقد لطافت فدای یاران کرد

که نقد جان چو ما بیدلان فدای بهار

بهار گرچه زداید غم از دل اما هست

تموّج می سوهان غم زدای بهار

گشاد غنچه به گلبن ز حد برون چو سحر

وزید سوی چمن باد دلگشای بهار

اگر به مرده دمد جان عجب مدار که هست

نسیم روح در انفاس مشکسای بهار

غنیمت است بهار جوانی از پی عیش

که تا بهار جوانی بود چه جای بهار

بهار عمر غنیمت شمار ای فانی

فناش ار چه که زودست چون فنای بهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های بهار و تاثیر آن بر زندگی و احساسات انسان می‌پردازد. شاعر با توصیف نسیم بهاری، شگفتی طبیعت و زنده شدن گل‌ها، به اهمیت این فصل برای شادی و لذت اشاره می‌کند. او به این نکته نیز اشاره می‌کند که بهار نه تنها غم را دور می‌کند، بلکه یادآور گذر زمان و جوانی است. شاعر به انسان‌ها توصیه می‌کند تا از فرصت‌های زندگی و جوانی خود بهره ببرند، چون همه چیز گذراست و بهار عمر نیز روزی به پایان می‌رسد. در نهایت، بهار نمادی از زیبایی و سرزندگی است که باید قدر آن را دانست.