شمارهٔ ۱۹۹ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر
هر دم از رهگذر دیده برونست دگر
دل مجنون که دران زلف شد ای باد صبا
گو که در حلقه آن سلسله چونست دگر
ز سر نو مگر آراسته مشاطه صنع
که رخت چون مه و خط غالیه گونست دگر
آن پری عشوه کنان جام میم داد به دست
در سرم آتش مستی و جنونست دگر
دل که پیرانه دم از بازوی تقوی میزد
در کف عشق یکی طفل زبونست دگر
رسته بودم ز غم عشق چو یار آمد وای
کان غمم از حد و اندازه فزونست دگر
ای طبیب از سر فانی مگذر زان که ز هجر
ضعف بیرونش به اندوه درونست دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عاشقی سخن میگوید. دلش به خاطر معشوقش در عذاب است و هر لحظه درد و حسرت او بیشتر میشود. او به زلف معشوق و زیباییهایش اشاره میکند و از تغییر حال خود به خاطر عشق میگوید. همچنین، شاعر اشاره میکند که وقتی یار به او نزدیک میشود، غم و اندوهش بیشتر میشود. او از طبیب درخواست میکند که به حال او توجه کند و از درد هجرانش، که درونی و عمیق است، غفلت نکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در عشقش به حدی رسیده که دیگر نمیتواند از غم و رنج خود فاصله بگیرد.