نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ - مخترع امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه نیست امید وصال او هرگز

ولی نبوده دلم بی خیال او هرگز

مگو به مثل ویی دل ده و ازو وا ره

نبود و نیست ز خوبان مثال او هرگز

چنانکه لازم بحرست نقطه گاه رقم

نشد ز دیده برون نقش خال او هرگز

اگر چه قد تو بیرون ز اعتدالم گشت

کم و زیاده نشد اعتدال او هرگز

ملالت دل من بین و باده ده که جز این

نبوده واقع رنج و ملال او هرگز

ز درد هجر تو فانی فتاده بی حالست

چه شد که پرسه نکردی ز حال او هرگز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات یک عاشق می‌پردازد که به رغم عدم امید به وصال معشوق، فکر او را از دل خود نمی‌تواند بیرون کند. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس مانند محبوبش نیست و او در برابر زیبایی‌های دیگران قابل مقایسه نیست. همچنین، او به این موضوع اشاره می‌کند که نبود محبوبش مانند نقطه‌ای در دریا است که هرگز از خاطرش نمی‌رود. هرچند زیبایی معشوق او را تحت تاثیر قرار داده و حالش را دگرگون کرده، اما این موضوع هیچگاه موجب کاستی در عشق و علاقه‌اش نمی‌شود. در نهایت، احساس فقدان و درد او ناشی از دوری معشوقش است و از معشوق می‌خواهد که به حال او رسیدگی کند.