شمارهٔ ۲۰۴ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس
باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس
طوبی نسیه ترا زاهد خودبین که به نقد
سایه رفعت آن سرو روان ما را بس
عالم از اهل عنان گیرد و از کهنه و نو
باده کهنه و آن تازه جوان ما را بس
چند گویی که ز افلاک به جان آفتهاست
غمزه شوخ مهی آفت جان ما را بس
ما کجا وصل کجا اینکه دل و جان باشد
به غم هجر تو خرسند همان ما را بس
آتش عشق تو چون ز اهل محبت جویند
بر جگر داغ وفای تو نشان ما را بس
چه غم آلودگی می چو درآید در موج؟
بهر غفران تو یک قطره ازان ما را بس
ای صبا هر یکی از اهل وفا را یاریست
یاری و مهر فلانی به جهان ما را بس
فانی از خلق بریدن سبب خوشحالیست
باش خوشحال که این سیرت و سان ما را بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهشت و نعمتهای آن اشاره میکند و میگوید که از این نعمتها مانند چشمههای کوثر و حورها به اندازه کافی برای او کفایت میکند. همچنین، او به زاهدان میگوید که در عوض زیباییهای فانی، سایه دلانگیز محبوبش برای او کافی است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و وفا به معشوقش برایش اهمیت بیشتری دارد و دوستی و محبت در زندگی او از هر چیزی ارزشمندتر است. در نهایت، او بر این باور است که بریدن از مخلوقات و توجه به معشوق، باعث خوشحالی او میشود.