نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ - مخترع امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

لب لعلت که گویم جان پاکش

به خنده جان پاکان شد هلاکش

دلم چون غنچه زان شد غرقه در خون

که کردی از جفا هر سوی چاکش

دل ار چه ذوقناک از وصل شد لیک

ز بیم هجر هستم هولناکش

هر آنکس را که سوزد شعله هجر

ز تاب آتش دوزخ چه باکش

برهنه زان نهد بر خاک ره پا

که جان پاکبازان گشته خاکش

چو در باغ مغان عریانم از می

چو آدم ستر سازم برگ تاکش

کشد یک سو جنون یک جانبم عشق

چو فانی مانده‌ام اندر کشاکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساس عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از لب لعل محبوبش صحبت می‌کند که جان پاکان را به خنده می‌آورد و دلش را غرق در خون می‌کند. او اگرچه از وصل خوشحال است، اما هجر را هم مایه‌ی هراس خود می‌داند. هر کس که درد جدایی را تجربه کند از آتش دوزخ هم نمی‌هراسد. شاعر به عریانی خود در باغ مغان اشاره می‌کند و از عشق و جنون دو سوی خود می‌گوید، در حالی که به شدت در کشاکش بین دل و عشق قرار دارد.