شمارهٔ ۲۱۱ - تتبع میر امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میرود سرو من و رفتار میماند به دل
وز گل رخسار او صد خار میماند به دل
جان چو از تن شد برون در دل نمیماند فغان
در فراق او فغان زار میماند به دل
نیشهای تیر هجرانش ز بهر یادگار
نی چو پیکان بلکه چون مسمار میماند به دل
راست چون تیری که ز خمش ماند چون از دل گذشت
میرود قدش وز آن آزار میماند به دل
چون مسافر کو درم در خانه مدفون کرد و رفت
داغ پنهانش از او بسیار میماند به دل
هم به زخم هر یکی شادم اگرچه در شدن
خارها زان سرو گلرخسار میماند به دل
باده صافم ده ای ساقی که زهر غم بسی
از غم آن شوخ شیرینکار میماند به دل
آن پری از خانه چشمم به صورت گر رود
نقش او چون صورت دیوار میماند به دل
فانیا زان کافرت نبود خلاصی کِت ز هجر
از خیال کاکلش زنّار میماند به دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و فراق معشوق است. شخصی به احساسات عمیق و دردهایی اشاره میکند که پس از جدایی از محبوبش در دلش باقی میماند. او توصیف میکند که حتی پس از رفتن محبوب، آثار حضور او و زخمهای ناشی از جدایی هنوز در قلبش حس میشود. معشوق مانند یک گل زیبا است که خاری از خود به جا میگذارد. شعری با حسی از عشق و اندوه که در آن یادآوری خود محبوب باعث درد و رنج بیشتری میشود. همچنین شاعر به زهر غم و یادآوری چهره محبوب اشاره میکند که این حسها هیچگاه از دل او پاک نمیشود.