شمارهٔ ۲۱۰ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک
مرا ز خاک شدن در طریق عشق چه باک
به می فتادهام اما ز ضعف جسم درو
نیم غریق و روانم بر آب چون خاشاک
باشک دیده بشستم ز غیر رخ بنمای
که جز پی نظر پاک نیست منظر پاک
فغان که جان و دلم سوخت ساقی گلچهر
گهی ز آتش می گه ز روی آتشناک
سرم زدی و خوشم بر امید پابوسَت
اگر ببندیش ای شهسوار بر فتراک
وزد چو صرصر عشق آن زمان رود به عدم
به سان اخگر و خاکستر انجم و فلاک
ز غنچه و گل باغ فنا مگر فانی
نشان دهد با دل چاک و خرقه صد چاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالتی است که شاعر با احساسات و تجربیات خود از عشق و زندگی مواجه است. شاعر به دوست (ساقی) اشاره میکند و از او میخواهد کمی از شراب عشق به خاک بریزد، زیرا از مرگ در این مسیر عشق ترسی ندارد. او بیان میکند که با وجود اینکه در عالم شراب غرق شده، اما به دلیل ضعف جسمانی، خود را در شرایط نامساعدی میبیند. شاعر از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد، چون تنها نگاه پاک و خالص میتواند زیبایی را فاش کند. شاعر در ادامه از سوختن دل و جانش سخن میگوید، اشاره به آتش عشق دارد و اینکه امیدی به بهبود از قدیمی که از دست رفته است، دارد. با تصاویری از حمایت و نابودی عشق، او نشان میدهد که حیات و مرگ هر دو در دنیای عشق بروز میکنند و زندگی گذرا است، مانند گل و غنچهای که با گذشت زمان میمیرند. در نهایت، شاعر به عرض حال خویش میپردازد و از درد و رنج عشق سخن میگوید.