نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم

افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم

سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست

لطف کرده چو دهی رطل گران برخیزم

مگس روح نشسته به لبت چون گویم

خیز گوید که چسان از سر جان برخیزم

یک زمان نیست که صد رنج به دل ننشیند

به که از انجمن اهل زمان برخیزم

گفت مستی و نشستن نتوانی برخیز

چون به وقتی که نشستن نتوان برخیزم

هر زمانی که بر پیر خرابات دمی

بنشینم همه با بخت جوان برخیزم

فانیا گوی ازان بزم چرا برخیزی؟

غیر با دوست نشیند من ازان برخیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال مستی و خماری خود می‌گوید و می‌داند که برخاستن از این حال دشوار است. او از معشوقه‌اش می‌خواهد که به او بگوید چگونه می‌تواند از این وضعیت خارج شود. شاعر به رنج‌های دل‌سوزش اشاره می‌کند و می‌گوید که در هر بزم و محفلی که با دوستانش باشد، احساس جوانی و شادی می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که در کنار دوستان، احساس تنهایی و بی‌کسی نخواهد کرد و از این حالت دل خوشی دارد.