شمارهٔ ۲۳۱ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نبینم سوی او گرچه به رویش آرزومندم
چو در مجلس بود آن مه بدین مقدار خرسندم
ز هجرت گریههای تلخ زهرم در مذاق افکند
چه باشد کام جان شیرین کنی از یک شکرخندم
به چشم آن لحظه بنشاندم نهال سرو قدت را
که از بستان دل نخل خیال غیر برکندم
خوشم با قطره خون کز جگر آید همانا هست
جگر پرگالهها فرزند و چون فرزند فرزندم
شکاف تیغ هجرش را به سوزن اینکه میدوزی
رها کن شاید از مژگانش آید ناوکی چندم
ز زلف کافری زنار بستم بر میان لیکن
دروغی تهمت اسلام و دین بر خویش میبندم
سگ دیوانه بگریزد ز آشوب جنون من
چه نادانی تو ای ناصح که میخوانی خردمندم
مگر می قطره قطره در گلو ریزم که آساید
ز تیغ محنت هجران دل برکند برکندم
من از دیوانگی رسوای عالم گشتم ای فانی
ز من دیوانهتر آن کاو درین حالت دهد پندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد هجرت سخن میگوید. او به آرزوی دیدن معشوق خود اشاره میکند و هرچند که او را نمیبیند، اما از حضور او در مجلس خرسند است. شاعر از تلخی حزن و زجر جدایی میگوید و میخواهد با یک لبخند معشوق، از این درد رهایی یابد. او به زیبایی آن معشوق درختی را تشبیه کرده که از دلش روییده و از دیگران جداست. نیز به نوعی به جنون و دیوانگی خود اشاره میکند و نشان میدهد که در این حالت نمیتواند به نصیحتهای دیگران گوش دهد. در نهایت، او خود را رسوای دیوانگی میخواند و به تناقض میان عقل و دیوانگی در احساساتش اشاره میکند.