شمارهٔ ۲۳۶ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست دل اینکه منِ زارِ بلاکش دارم
از تو در سینه خود پارهای آتش دارم
ساقیا جرعه میْ ده که به امید وصال
درکشم چند دل از هجر جفاکش دارم
روکشا جمعیتم را که من سودایی
دل چو آن طره آشفته مشوش دارم
هر طرف چابک رعنای من اندر جولان
من سر خویش چو خاک سم ابرش دارم
به قد خم شده چون ماه نو انگشتنما
این همه شهرت ازان چابک مهوش دارم
گر رسد ناخوشی از خلق خوشم چون فانی
زانکه با ناخوشی اهل زمان خوش دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و عاطفه عمیق خود سخن میگوید و به عشق و افتادگیاش اشاره میکند. او از آتش درون سینهاش که ناشی از دوری معشوق است، صحبت میکند و خواهان نوشیدن شراب است تا امیدوار به وصال معشوق باشد. شاعر به زیبایی و چابکی معشوق خود اشاره میکند و این زیبایی را دلیل شهرت او میداند. همچنین، شاعر با وجود رنجها و ناخوشیهای زندگی، احساس میکند که در کنارهٔ ناخوشی دیگران، خوشحالی را مییابد. بهطور کلی، این شعر تأکیدی بر عواطف و کششهای عاشقانه و نیز زیباییهای ظاهری و باطنی است.