شمارهٔ ۲۳۷ - تتبع شیخ کمال امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم
گفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم
گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی و جدا
گریه میکن ز اول شب تا سحر گفتم به چشم
گفت اگر بر یاد لعلم باده گلگون خوری
کاسهها پر ساز از خون جگر گفتم به چشم
گفت اگر خواهی به رویم چشم خود روشن کنی
از همه خوبان بکن قطع نظر گفتم به چشم
گفت اگر یابد ز شام هجر چشمت تیرگی
ساز از شمع رخم نور بصر گفتم به چشم
گفت با چشمت بگو کز خاک ره توسنم
نور یابد سرمه را منت مبر گفتم به چشم
گفت فانی چونکه اهل عشق سوی مهوشان
بنگرند آن دم تو سوی ما نگر گفتم به چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، معشوق دستورات و خواستههایی را به محبوب خود میدهد، و محبوب هم به همه آنها با احترام و اطاعت پاسخ میدهد. معشوق از او میخواهد که در مسیر عشق قرار بگیرد و به یاد او اشک بریزد، از عشق شربت بنوشد و نسبت به دیگران بیتوجه باشد. او همچنین هشدار میدهد که اگر محبوبش در غم دوری از او باشد، باید نور امیدش را از عشق او بگیرد. در نهایت، محب با نشان دادن اطاعت و عشق عمیق خود، به تمام خواستههای معشوق پاسخ میدهد.