شمارهٔ ۲۳۵ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کافر بد مست که بردی دل و دین هم
جان نیز فدایت مگذر غافل ازین هم
آن طره بگوش تو سخن گوید و ابرو
خم بهر شنیدن ز کمین حال چنین هم
نقش عجب و صورت مشکل که ز حسنت
نقاش ختا هم زد و صورت گر چین هم
ای پیر مغان بار دگر توبه شکستیم
یک رطل گرانم ده و در جرم مبین هم
صد حلقه انگشتری از تیر تو در دل
دارم ز خط مهر تواش نقش نگین هم
فانی چه غم از جور چو عشاق بلا کش
دارند عوض وصل گمان بلکه یقین هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوبی میپردازد که دل و دینش را به دست آورده است. او از محبوب میخواهد که غافل نشود و بر دلش توجه کند. محبوب با طره و ابرو خود، دلها را مجذوب میکند و شاعر به زیبایی او اشاره میکند. او از پیر مغان (نماد عرفان و تصوف) یاد میکند و به شکستن دوباره توبهاش اشاره دارد. شاعر از عشق و دردهای آن سخن میگوید و در نهایت به اصل مسأله میرسد که عشق و وصال در عوض تحمل رنجها، برایش ارزشمند است.