نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم

در دیر خاک درگه پیر مغان شدم

خاک ره من اهل نظر سرمه میکنند

زاندم که خاک درگه آن آستان شدم

پیرانه سر اگر نه جوانیست در سرم

بهر چه عاشق رخ آن دلستان شدم

ز اقبال درد عشق منم عالمی دگر

ورنه ز چشم و دل ز چه دریا و کان شدم

در عشق آن پری که نشانش پدید نیست

اندر میان اهل جنون بی نشان شدم

از بیم خیل غم وطنم گشت میکده

غم نیستم کنون که بدارالامان شدم

وارستم از بلای خودی تا به دست عشق

آواره رمیده بی‌خانمان شدم

فانی زیاده زین نتوانم عیان نمود

کآشفته این چنین ز هوای فلان شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف حال و روز خود می‌پردازد. او از ناتوانی ناشی از عشق و هوای دل گسسته‌اش سخن می‌گوید و به قدردانی از مغان و کسانی می‌پردازد که در راه عشق به او کمک کرده‌اند. او خاک را مقدس می‌داند و از درد عشق‌اش به جهانی دیگر اشاره می‌کند. عشق برای او، نه فقط جنون، بلکه وسیله‌ای برای رهایی از غم و اندوه زندگی‌اش شده است. او در نهایت به حالت آوارگی و بی‌خانمانی می‌رسد، ناشی از عشق و الهام آن، و به نشان دادن حال پریشان خود می‌پردازد.