نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که دُردی‌کش آن مغبچه خمارم

جام جم کهنه سفال در او پندارم

بزم او حلقه جمعیت مخصوصان است

من که مردودم و آشفته نباشد یارم

چو کشم جانب رندان سبوی باده به دوش

طعن زاهد شنوم لیک به خویشش نارم

پشت از بار جفای فلکم گشته نگون

دوش زیر سبوی بزم مهی انگارم

زاهدا کفر خود و دین تو دیدم نشوم

راضی ار پهلوی تسبیح نهی زنارم

شیخ شهرم چو دهد توبه ز می نیست ولیک

پیر دیر ار شنود کار جز استغفارم

گرچه آیین فلک شیوه ناهمواری‌ست

فانیا زو ستم و ظلم رسد هموارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در شعر، شاعر از عشق و درد و اندوه خود صحبت می‌کند. او خود را در میان بزم جمعیت خاصی می‌بیند که از او دور است و احساس طرد شدن می‌کند. او به می‌نوشی و رند بودن تمایل دارد، ولی از قضاوت‌های زاهدان و ملامت‌های آن‌ها آگاه است. شاعر از سختی‌ها و ناملایمات زندگی خود گله‌مند است و به وجود عشق و شادمانی که در دل دارد اشاره می‌کند. به‌نوعی او بین زهد ظاهری و عشق حقیقی در نوسان است و از ریاکاری و دوگانگی‌های اجتماعی انتقاد می‌کند.