شمارهٔ ۲۴۰ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتم
سوز این آتش فزونتر بود کامشب داشتم
درد و ضعفم هر دو مهلک بود گر میآمدی
پرسه را اسباب جان دادن مرتب داشتم
از تو و خود در زمان هجر و ایام فراق
روح را بیقالب و بیروح قالب داشتم
گر تقرب جستم اندر شرب با مستان دیر
عیب نبود چون به ایشان قرب مشرب داشتم
در خیال خار مژگانش نبودم خواب دوش
ز آنکه اندر پیرهن صد نیش عقرب داشتم
در تب غم فانیا سوز درونم کم نشد
زانکه از تبخاله بود آبی که بر لب داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و عذاب جدایی و فراق میگوید. او به شدت داغی را که ناشی از جدایی معشوقش است، احساس میکند و برای او سوز و گداز بیشتری دارد. وی اشاره میکند که حتی اگر معشوقش در کنارش بود، درد و ضعفش به حدی است که نمیتواند برطرف شود. همچنین به حالاتی از غم و اندوه اشاره میکند که روحش در این زمان بیروح و بیقواره شده است. شاعر به نوعی از نزدیکی به دیگران و مستان نیز اشاره میکند و تأکید میکند که در خیال معشوقش غرق بوده و از زخمهای دردناک احساس میکند. در نهایت، او به تب و آتش درونش پرداخته و میگوید که این حالت ناخوشایند کماکان وجود دارد.