شمارهٔ ۲۴۳ - تتبع میر امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
حشمت جم رسد صبوح از کرم الاهیم
جام جهان نماست مهر از می صبحگاهیم
ایکه به می فتاده و غرقه نیم عجب مدان
جسم چو کاه برگ من بین و عذار کاهیم
شیخ ز عشق و باده ام طعنه زنان و طرفه آنک
من به همین دو کار خود در دو جهان مباهیم
گر بورع ملک شوم پاک ز هر گناه و جرم
جرم و گناه بس بود دعوی بی گناهیم
ز آتش می چسان شود سرخ عذارم ای رفیق
چونکه ز دود معصیت آمده رو سیاهیم
نیک و بدم مبین به لطف از بد و نیک من مپرس
نیست به جز بدی ز من گر تو نکو نخواهیم
منکه چو فانیم گدا درگه پیر دیر را
دل نکشد به جانب مسند ملک شاهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر است که به موضوعاتی چون عشق، باده، و تجربههای انسانی میپردازد. شاعری به نام حشمت جم درباره احساسات و کشف معنویات سخن میگوید. او به مینوشی و غرق در عشق اشاره میکند و بر این باور است که روح و جسم او در این مسیر با یکدیگر در تضاد هستند. او از قضاوت خوب و بد خود ناراضی است و اعتقاد دارد که در درگاه خداوند، با وجود تمام خطاها و گناهانش، باید به مسیر خود ادامه دهد. وی نهایتاً به نداشتن مقام و منزلت خود اشاره میکند و میگوید که دلش نمیکشد به سمت دنیا و مقامهای دنیوی.