شمارهٔ ۲۵۰ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در خرابات مگو کام چه خواهد بودن
در رخ مغبچه و جام چه خواهد بودن
ساقیا جام می آغاز بکن چون کس را
نیست معلوم که انجام چه خواهد بودن
صبحدم جام چو خورشید به دستم ده ازانک
روشنم نیست که تا شام چه خواهد بودن
ایکه گویی ز کف ساقی گلچهره مگو
چه بود جز می گلفام چه خواهد بودن
جام می خواه که یک لحظه به کامی برسی
دانی آخر که بناکام چه خواهد بودن
من دعا گویم و گوید که مرادت چه بود
به جز از یک دو سه دشنام چه خواهد بودن
گویی از کعبه خیالت چه بود ای فانی
جز سوی کوی تو اسلام چه خواهد بودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل بیانگر حالاتی از زندگی است که در آن شاعر به لحظهها و ناپایداریهای آن میپردازد. وی به ساقی میگوید که نباید درباره آینده و عواقب زندگی صحبت کرد، زیرا هیچ کس نمیداند سرانجام چه خواهد شد. او از لحظهی حال لذت میبرد و میخواهد که جام می را پر کند تا در آن لحظه شادی کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که در نهایت همه چیز به گذر زمان و تقدیر بستگی دارد و هرچه دیگران از او بپرسند، او تنها به لذت کنونی فکر میکند. در نهایت، او نشانههایی از ایمان و عشق به معشوق را در کلامش مییابد و به این نتیجه میرسد که زندگی پر از ناپایداری و تغییرات است.