شمارهٔ ۲۶۱ - تتبع خواجه عصمت امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو خاک راه توام ای تو شاه جرعه کشان
ز نیم خورد میت جرعه ای به خاک افشان
هزار شرم ز دینم که هر شب از مستی
مغان برون فکنندم ز خاک دیر کشان
سحر ز رنج خماریم ناخوش ایساقی
به سازمان بدو جام می صبوح خوشان
ز جام وصل تو سیراب صاف نوشانند
چه شد به دردکشان نیز جرعه ای بچشان
غلام پیر مغانم که خاک دیرش را
به بال خویش بروبد ملک ز رفعت شان
چه حد نام تو بردن که من به عشق توام
غلام ماه وشان ای که شاه ماه وشان
مجو نشانه فانی که تا بشد عاشق
ازو بدشت فنا کس نیافت نام و نشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و مستی از شراب و حالاتی که از آن ناشی میشود، میپردازد. او خود را خاک راه محبتی میداند که به زیبایی و عشق میرسد و شرمنده از دین خود است که به خاطر مستیاش از دیر مغان رانده میشود. در سحر، او از درد خماری رنج میبرد و به یاد یار و جام میافتد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که برای وصلت با محبوب، سیراب از جام وصال میشود و به دردکشیدگان نیز جرعهای داده نمیشود. در نهایت، او عشقش را به معشوقهاش ابراز کرده و به فانی بودن انسانها اشاره میکند، که در عشق حقیقی نشانی از خود باقی نمیگذارد.