شمارهٔ ۲۶۲ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صبح است فیض اگر طلبی ترک خواب کن
تا چند مست خواب قدح پر شراب کن
ما را به شیشه می فکن و از عتاب و لطف
نی سنگ خاره افکن و نی لعل ناب کن
مردم در انتظار تو ای عمر نازنین
یکره بآمدن نه به رفتن شتاب کن
روزی مقدر است نگردد زیاد و کم
گر تو وقار ورزی و گر اضطراب کن
ای مه ترا همی رسد از مستی و غرور
خواهی به چرخ ناز و به انجم عتاب کن
فانی شب وصال میی بی حساب دار
وانرا به ما به عمر مخلد حساب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که برای دستیابی به فیض و لذت، باید از خواب و آسودگی بیدار شود و به زندگی و عشق روی آورد. او از معشوق میخواهد که از بیتوجهی و غرور خود بکاهد و به عشق و وصل بپردازد. شاعر تأکید میکند که زمان به سرعت میگذرد و باید از لحظهها به درستی بهره برد. همچنین، یادآوری میکند که زندگی در نهایت به حالتی مقدر است که تغییر نخواهد کرد و بنابراین باید با وقار و آرامش آن را سپری کرد. او در پایان، اشاره میکند که شب وصال و شادی در عشق، بیحساب و کتاب است و باید آن را به حساب عمر پایدار انسان افزود.