شمارهٔ ۲۶۷ - در طور خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من
صبح دعاست کار من تا شکند خمار من
هست دلیل اینکه آن مست شبم نواختست
چشم و رخ کبود من روی و سر فگار من
باد چراست جانفزا گرد ز چیست سرمه گون
گر نه به طوف دشت شد جلوه شهسوار من
تیغ و جفای قاتلم چند فتد به خاک و خون
از دل زخمناک من وز تن خاکسار من
بردن بار درد را جانب کشور وفا
بارکشی نبوده است از دل بردبار من
کشته آن قد و رخم هست مناسب ایفلک
اینکه ز سرو و گل کنی شمع سر مزار من
زخم دلم ز مرهم صبر کجا شود نکو
هر نفس آن چو می فتد از دل بیقرار من
من که و در کنارم آن طفل نشستن آرزو
منزل طفل اشک شد چون همه گه کنار من
مغبچگان مست در دیر همی کنند هزل
از پی علم و دین نگر فانی خسته کار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسّ و حال شاعر در دو لحظه متناقض از زندگی است: شب و صبح. شب، نشانهای از شوق و آزادی است که شاعر در آن به میگساری و لذتهای زودگذر میپردازد، در حالی که صبح نمایانگر توبه و دعا برای آرامش است. شاعر از درد و زخمهای درونی خود میگوید و بر اهمیت وفا و صبر تأکید میکند. او با یادآوری خاطرات و آرزوها، به دلتنگی و ناتوانیاش اشاره میکند و نقدی بر دنیا و رفتار آدمها دارد، که به دنبال علم و دین هستند اما به تعبیرش در کارهای فانی و بیمحتوا غرق شدهاند. در کل، شعر به تضادهایی چون شوق و توبه، درد و امید، و زوال و وفا پرداخته و احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.