شمارهٔ ۲۶۸ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟
هم نفسم به ناله بیخودی اختیار کو؟!
دفع جنون عشق را خواهیم ای حکیم عقل
تا بکشی به سلسله حلقه زلف یار کو؟!
گفتمی ار غمی رسد دست بگیردم خرد
عشق رسید عقل را پیش وی اعتبار کو؟!
چون گل خوش نسیم من بزم مرا چو روضه کرد
مطلب خوشنوا کجا باده خوشگوار کو!؟
پیر مغان به خاک اگر جرعه فشاند از قدح
تشنه دلی به میکده چون من خاکسار کو؟!
خانه تیره دلم بر خس و خار هجر شد
شعله شمع وصل را آتش آن عذار کو؟!
سال دگر که آگه از هستی ما بیار می
گوی حریف و میکده جرعه کشان یار کو؟!
شرح فراق را مگو گرچه رقم نمیکنی
طبع سخن طرازم از محنت روزگار کو؟!
لاف فنا همی زند فانی وگرنه این خطاست
سینه آتشین کجا دیده اشکبار کو؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر در دل خود انتظار وصال را میکشد و به حکمت عقل اشاره میکند که در برابر جنون عشق تسلیم میشود. او از زیبایی و خوشی بزم و طعم دلپذیر میگوید و احساس بیقراری و تشنگی خود را در میکده به تصویر میکشد. دلتنگی و غم جدایی نیز در اشعارش عواطف عمیق او را نمایان میکند. شاعر به تلخی روزگار و فراق معشوق میپردازد و در نهایت به طبیعی بودن عشق و عواطف انسانی اشاره میکند. بهطور کلی، این شعر حسرت و آرزوهای عاشقانه را به زیبایی بیان میکند.