نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ - تتبع میر وفایی امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هست رویت چون گل و خال لبت بالای او

چون حریر آل کز عنبر بود تمغای او

مرغ دل را زان به سوی گلشن وصلت هواست

تا نگردد رنجه خاک آن چمن در پای او

با قبای لاله گون در جلوه شد گویا که آب

خورده در جوی جگر نخل قد رعنای او

از خیالش دیده و دل را بود نور و سرور

زانکه گاهی دیده و گاهی دل آید جای او

باعث قید جنون آمد ترا زنجیر زلف

زانکه آرد هر شبم آشفتگی سودای او

پیر دیرم زان به من دلرا ز غمها کرد چاک

کز ردای زهد پاکان شد قدح پالای او

دین فدا کردم به عشوه مغبچه سویم ندید

کش هزاران دین فدای ناز و استغنای او

دل ز رعنایان باغ دهر برکندم که نیست

جز دو رنگی و دورویی در گل رعنای او

همچو فانی بنده شاهم کز آرایش جهان

چو نموداری‌ست از باغ جهان‌آرای او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که مانند گل و لبخند اوست. شاعر به وصف ویژگی‌های ظاهری و باطنی محبوب می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق به او باعث شیدایی و دل‌باختگی‌اش شده است. او از زلف‌های محبوب به عنوان زنجیری نام می‌برد که او را در عشق گرفتار کرده است. در نهایت، شاعر از دیدگاه خود به عشق و زیبایی، دین و دنیا را فدای محبوب می‌کند و به دو رویی و ناپایداری دنیا اشاره می‌کند. شعر به نوعی تجلی عشق، زیبایی و محبت در زندگی انسان است.