شمارهٔ ۲۶۹ - تتبع خواجه حسن امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی تو
باشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو
گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خرام
از عرق بهر چه ریزان شد گلاب از روی تو
لعل و رویت را چو دیدم گشتهام مست خراب
مست از لعلت شدم لیکن خراب از روی تو
شمع رویت در شبستان دید چون مرغ دلم
سوخت چون پروانه با صد اضطراب از روی تو
رو نمودند انجم گردون چو افکندی نقاب
کی نماید آن زمان کفتد نقاب از روی تو
می به رویت نوشم ای ساقی که هرگز نبودم
ذوق می عکس ار نیفتد در شراب از روی تو
فانی از جان شد حسن را بندهای به زانکه گفت
«ای منور گشته روی آفتاب از روی تو»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و روشنی محبوب خود سخن میگوید که چهرهاش حتی آفتاب را شرمنده کرده است. او به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوبش قرار دارد و احساس میکند که گلها و سایر زیباییها نیز در مقایسه با او و زیباییاش بیارزش هستند. شاعر همچنین به تصویر شمعی در شب و پروانهای که به دور آن میچرخد اشاره میکند که نشاندهندهٔ وابستگی و شیدایی اوست. او میگوید که حتی ستارهها هم نتوانستهاند زیبایی محبوبش را پنهان کنند و در نهایت اعتراف میکند که تمام زندگیاش را بر سر عشق و زیبایی محبوبش فدای میکند.