شمارهٔ ۲۷ - جواب خود گوید امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی به خار مژه صد هزار زار ترا
اسیر دو گل عارض دو صد هزار ترا
مباد جور خزان از بهار زیبایی
چنین که تازه شد گلشن عذار ترا
دلا ز ناله مکن دعوی شکیبایی
چو دوست جلوه نماید چه اختیار ترا
دوا به کلبه خمار جام گلرنگ است
گهی چو غنچه کند محنت خمار ترا
چو عمر میگذرد جام می ز دست منه
که وارهاند از اندوه روزگار ترا
مکش تو دامن اگر دامنت کشد خاری
به خاک اهل وفا چون فتد گذار ترا
مرو به باد خودی فانیا به وادی فقر
که اندر او به چنین بار نیست بار ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به زیبایی و نازکخیالی عشق و آسیبپذیری اشاره دارد. شاعر به معشوق خود میگوید که ارزش و زیبایی او به اندازهای است که نمیتوان به راحتی از آن چشمپوشی کرد. تأکید میشود که زیبایی بهار و گلها نمیتواند خزان و غم را جبران کند و عشق حقیقی باید با صبر و شکیبایی همراه باشد. شاعر همچنین هشدار میدهد که در مواجهه با درد و تنهایی، نباید از زیبایی و خوشیهای زندگی غافل شد. در نهایت، توصیه میکند که از دامن خود محافظت کنیم و در معرض فقر و فانی بودن قرار نگیریم، زیرا عشق و وفا ارزش بیشتری دارند.