نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ - مخترع امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو آتشی است لب لعل پر فسانه او

زبان به عشوه برآوردنش زبانه او

بهانه در دم قتلم اگر کنده چه زیان

به نقد می کندم قتل چون بهانه او

شهی است باده فروش و خزانه میخانه

ز لعل پر خم بسیار در خزانه او

خوش است بحر می آنسان که عقل یارد شد

ازین کرانه او تا بآن کرانه او

مطیع پیر مغان گرد پس مگو که چه کرد

هوای مغبچه و باده مغانه او

مشو فریفته زلف و خال شاهد دهر

که جست طایر زیرک ز دام و دانه او

چو فانی آنکه نشانی به دوست برد ایدل

درین جهان نتوان یافتن نشانه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی و جذابیت معشوق و باده است. شاعر به آتشین بودن لب‌ها و زبان معشوق اشاره می‌کند و از آنان به‌عنوان دلیلی برای عشق و شور حسرت یاد می‌کند. باده‌فروشی که در میخانه‌اش خزانه‌ای از خمرها دارد، نمادی از لذت‌های دنیوی است. شاعر می‌گوید که خوشی و لذت از باده آن‌قدر زیاد است که عقل را تحت تأثیر قرار می‌دهد. توصیه می‌کند که نباید فریب زلف و زیبایی‌های ظاهری معشوق را خورد، زیرا عواقب بدی دارد. در نهایت به این نکته می‌پردازد که در این دنیا نمی‌توان نشانی از دوست واقعی را پیدا کرد.