شمارهٔ ۲۷۳ - مخترع امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه
بدان مژگان تاجیکانه و چشمان ترکانه
مرادم این بود تا چشم خود بر زلف او مالم
اگر خواهی که او را سازم از مژگان خود شانه
بخواهد مرغ دل را سوخت آخر بال و پر یک شب
ز بس گرد سر آن شمع میگردد چو پروانه
بنای عشق را در دل شکاف سینه در باشد
الفها پهلوی هم بر درش خطهای دندانه
کشم خود را ز بهر سایه هردم زیر دیواری
چو افتاد از نم تفهای آهم سقف کاشانه
گرت تیره است خلوت رو سوی پیر مغان ای شیخ
که باشد از فروغ باده روشن کنج میخانه
به جرم دین بتی بربسته گرداند به زنارم
چو بخشد نقد دین را گیردم از بهر جرمانه
به من پیمانه ده ساقی چو با رندان دهی ساغر
خم می را ولی بهر دل من ساز پیمانه
نصیحت گوی فانی هم ز آیین خرد دور است
کسی کش عقل باشد کی درآمیزد به دیوانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی میپردازد و از زیباییهای محبوبش با زبان تصویری و شاعرانه سخن میگوید. او اشاره میکند که چگونه دلش اسیر زلف و چشمان معشوق شده و عشقش آنقدر شدید است که همچون پروانهای به دور شمع میچرخد. شاعر همچنین به احساسات درونی و درد و رنج خود از جدایی و عشق ناتمام اشاره میکند. او با بیان دیالوگهایی با "شیخ" و "ساقی"، به معنای زندگی، عشق، و مصائب دینی اشاره میکند و در نهایت به بیمعنایی نصیحتهای دینی در برابر عشق واقعی و احساسات انسانی میپردازد.