شمارهٔ ۲۷۲ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که گشتی سوی میخانه به رندان پیرو
وجه می گر نبود جان گرو و جامه گرو
در خیالات خط سبز کمان ابروی خویش
«مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو»
بیخود افتادم و بازم چو به هوش آمد دل
«یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو»
خانه دل ز غم گردش گردون تیره است
آفتاب می اگر بفکند آنجا پرتو
ای دل آواز مغنی شنو آنگه واعظ
گرچه فریاد کند گوش بگیر و مشنو
ای که از ناز کله گوشه حسنت بشکست
از شکست دگرش یاد کن و غره مشو
فانیا با خودی خویش به جانان نرسی
خودی از خویش جدا افکن و بیخویش برو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ سفر به میخانه و جستجوی عشق و شور است. شاعر به حالتی ناامید و غمزده اشاره دارد که از دنیای مادی و غمهایش رنج میبرد. او با وصف زیباییها و جذابیتهای کمان ابروی محبوب، به یک مزرعهٔ سبز در آسمان اشاره میکند و از بیخوابی و غفلت خود یاد میکند. در ادامه، او تأکید میکند که باید صداهای خوش را بشنود و از نصایح دیگران فاصله بگیرد. شاعر همچنین به فانی بودن خود و ضرورت رهایی از خودمحوری اشاره میکند تا به محبوب حقیقیاش برسد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به عشق واقعی، باید از خود بگذرد.