نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

گر حکم قتلم فرمود دلخواه

جان مژده دادم الحمدلله

ای شیخ جاهل در دیر و اهل

ما را که نبود سوی حرم راه

ساقی مستم می ده به دستم

کز توبه ام شد بودن به اکراه

آورده بلبل افسانه گل

مائیم و صد آه از هجر آن ماه

ما را براندند و آخر بخواندند

زهاد عاقل رندان آگاه

ای شیخ سرکش پاکی زهر غش

بادا پناهت پاکان درگاه

نبود به فانی زهد نهانی

رندست و عاشق والله بالله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تضاد میان عشق و زهد و نگاهی انتقادی به ریاکاری مذهبی است. شاعر از وصال و وصیت عاشقانه خود سخن می‌گوید و ابراز خوشحالی می‌کند حتی اگر به قتلش دستور دهند. او به زهد خشک و بی‌روح شیخ‌ها حمله می‌کند و عشق و مستی را برتر از زهد بی‌معنا می‌داند. در نهایت، او از رندان و عارفان واقعی یاد می‌کند که به جای ظواهر، به عمق عشق و حقیقت می‌پردازند.