نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ - تتبع شیخ امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را

در خزان رو کرده بینم نو بهار خویش را

در عرق افتد چو جسم ناتوانش بنگرم

غرقه بحر بلا جان نزار خویش را

از حرارت چون شود نازک تنش در اضطراب

کی توانم بست چشم اشکبار خویش را

کاشکی تب خاله از لعلش به دندان برکنم

تا کنم فارغ ز رنجش لعل یار خویش را

عمر من چه بود به عمر او فزایی ای سپهر

تا حیات و جان فدا سازم نگار خویش را

روزگارم تیره شد از رنج آن مه کی شود

تا دگر بینم صفایی روزگار خویش را

فانیا چون خوش‌ترش یابی به رسم تهنیت

برفشان از جان به پای او نثار خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر expresses حسرت و غم فردی است که در بیماری و رنج به سر می‌برد. شاعر از تب و حال ناخوش خود سخن می‌گوید و می‌گوید که هرگز نمی‌تواند زیبایی و شوق زندگی را در خود احساس کند. او در دلتنگی‌هایش به محبوب خود می‌اندیشد و آرزو می‌کند که از رنج او آزاد شود. شاعر به عمر خود و عشقش تأکید می‌کند و می‌خواهد جانش را فدای محبوبش کند. در نهایت، او به وضعیت تاریک و پررنج خود اشاره می‌کند و دعا می‌کند روزگاری بهتر را ببیند و بتواند شادی‌های گذشته را تجربه کند.