شمارهٔ ۳۷ - تتبع خواجه سلمان امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در چمن گل را نظاره کردم از روی حبیب
تازه شد جانم کزو آمد به من بوی حبیب
گل به رویش اندکی مانند شد در رنگ و بوی
جا که بر فرقش دهم هست آن هم از روی حبیب
سیل اشکم گر ز جا بر بود خواهم شد هلاک
باک نبودگر نخواهد برد نم سوی حبیب
در سر کویش هلاکم ای صبا بهر خدا
کز پی مردن مبر خاک من از کوی حبیب
بنده زلف تو شد سنبل غلام سنبلم
بنده آنم که شد هندوی هندوی حبیب
مردنم باشد ز تغییر مزاج نازکش
بیم قتلم کی بود از تندی خوی حبیب
یکسر مویش به ملک هر دو عالم کی دهد
گرچه فانی در ضعیفی نیست چون موی حبیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی است که شاعر از طریق گل و بوی آن به یاد حبیبش میافتد. او احساس سرخوشی و تازه شدن جانش را به خاطر گلی تجربه میکند که به یاد محبوبش به او بوی خوش میدهد. شاعر میگوید اگر اشک او بریزد، اهمیتی ندارد زیرا در پی این محبوب است. او از درد فراق و عشقش به حبیب مینالد و همچنین به بندگیای که از زلف محبوبش بر دوش دارد اشاره میکند. به طور کلی، شعر نشاندهندهی دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوقش است.