شمارهٔ ۴۰ امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تاب
سوی خورشید آورد رو چون به سایه ز آفتاب
دل چو در گلشن فتاد از کوی او شد مضطرب
بر زمین خشک ز آنسان کوفتد ماهی ز آب
از خیال طره وی می طپم در بیخودی
چون کسی کز خواب آشفته جهد هر دم ز خواب
جانب هر کس کنی تعجیل الا سوی من
گرچه باشد عمر را با هر کسی یکسان شتاب
پاره کن دل را که نقش آن عذار آید برون
گل کشاده به بود گر غنچه باشد در نقاب
حلقه های زلفت از عارض همی تابند سر
مثل اهل کفر کز ایمان نمایند اجتناب
قطره خوی بر لبت بیش آردم در دل طرب
مزج آب آری فزون سازد نشاط اندر شراب
ساقی از جام لبالب زایلم کن هوش از آنک
به که هم مست خراب افتم درین دیر خراب
گر همی خواهی که هر دم معنی ای رو آردت
فانیا از خاک پای اهل معنی رو متاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و اشتیاق به معشوق سروده شده است. شاعر به تأثیر فرشتهگون معشوق بر دل و جان خود اشاره میکند و بیان میکند که وقتی دلش به یاد او میافتد، به شدت مضطرب و بیقرار میشود، مانند ماهی که از آب دور شده است. او در عشق خود به بیخود بودن و دلباختگی اشاره کرده و همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با نمادهایی چون گل و غنچه، زلف و عارض، حال و هوای عاشقانهاش را توصیف میکند و در نهایت به لزوم ترک دنیا و توجه به معانی عمیقتر نسبت به دنیا اشاره میکند. در واقع، این شعر به زیبایی و دلباختگی در عشق و جستجوی معنای واقعی زندگی میپردازد.