نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - مخترع امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا باده چو ریزی به قدح بهر طرب

کی طربناک شوم گر نرسانیش به لب

عجب آن نیست که از لعل تو یابیم حیات

بی لبت اینکه بود زندگی اینست عجب

زر خرید تو بود یوسف مصری در حسن

نسبت بنده بشه نیست بجو ترک ادب

طلب نقطه موهوم دهانت کردم

خردم گفت که آنجا که نباشد مطلب!

عرق آن ذقن است آب خضر کز لب او

گشت مایل به ترشح سوی چاه غبغب

عقل کز عشق گریزد چه تعجب باشد؟

پیر عقل است بر عشق چو طفل مکتب

ز قلندروشی است این سر و پا برهنگی

کفش و دستار به می جمله کزو شد امشب

سبب رفعت دونان ز فلک جستم گفت:

سبب این دان که نیارند ز ما جست سبب

زند میخواره که در دیر شرابش قوت است

قربتش جستن فانی است ز قرب مشرب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره نیکویی و شیرینی عشق و باده است. شاعر از ساقی می‌خواهد که باده را بریزد تا به همگان طرب و شادی بدهد. او به زندگی بی‌لب دیده و عشق می‌اندیشد و به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند که به ماهیت وجود او حیات می‌دهد. شاعر همچنین درباره عقل و عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عقل هنگامی که در عشق باشد، شگفت‌زده می‌شود. از جهات مختلفی به زیبایی و عرفان اشاره می‌کند و تأکید دارد که رفعت و مقام در عشق و ترانه‌هاست و نه در داشتن ظواهر دنیوی. در نهایت، او به شدت حسرت دوری از مشروب عشق را ابراز می‌کند و بیان می‌دارد که نزدیکی به معشوق واقعی عشق است.