شمارهٔ ۶۰ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دلم آتش محبت اوست
آب چشمم ز دود فرقت اوست
نیست دود دلم به هیئت سرو
از دلم رسته سرو قامت اوست
لب لعلش که شد میْآلوده
چشمم آلوده خون ز حسرت اوست
رخشش ابرو باد و لمعه نعل
درگه پویه برق آفت اوست
گر ذلیلم به عشق و می ای شیخ
این مذلت هم از مشیت اوست
بنده پیر دیرم ای زاهد
که فراغم ز درد صحبت اوست
فانی و دلبر خراباتی
که فنا حاصلش ز خدمت اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر عواطف عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او نشان میدهد که عشق و محبتش نسبت به محبوبش مانند آتش در دل او شعلهور است و اشکهایش ناشی از دوری اوست. او به زیبایی محبوبش اشاره کرده و بروز احساس حسرت و ذلت خود در عشق را مطرح میکند. همچنین با اشاره به حال و روز خود به عنوان بندهای از عشق، از این وضعیت به عنوان مقدر پیشبینی شده یاد میکند و فانی شدن در عشق را نشانهای از خدمت به محبوب میداند. شاعر به زیبایی از پیوند بین عشق و درد و زیبایی محبوبش سخن میگوید.