نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ - مخترع امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی است

میکند مجنون و ما را از تهی پیمانگی است

عاقبت بیگانه اند این آشنایان خرم آن

کش طریق آشنایان جهان بیگانگی است

مرد آن نبود که آرد چار زن را در نکاح

کز زن و زن سیرتان بستن نظر مردانگی است

ای دل ار ویران شدی از جور دوران غم مخور

زانکه اندر راه عشق آبادی از ویرانگی است

هست زهد و عافیت افسانه وزین هم خوشم

گه بکوی عشق در رسواییم افسانگی است

عرش پروازند رندان همایونفر ز عشق

شیخ در خلوت فرو رفته چو مرغ خانگی است

خلق روشن چشم ازان شمع شبستان وصال

در گداز و سوز ما را منصب پروانگی است

مست در کوی او فتادم کرده ترک خانمان

در میان راه خواب سگ ز بی‌کاشانگی است

فانی آنانی که در عالم به هیچی قانعند

نیست از عجز و زبونی بلکه از فرزانگی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالات و احساسات عاشقانه و دغدغه‌های انسانی می‌پردازد. شاعر به نوعی دیوانگی که از عشق ناشی می‌شود اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که آشنایان واقعی ممکن است بیگانه باشند و عشق می‌تواند به تهی شدن از دنیا و منفصل شدن از عواطف دیگران منجر شود. همچنین، در مقایسه‌ای بین مردان حقیقی و ظاهری، اشاره می‌کند که مردانگی واقعی به زندگی و عشق وابسته است، نه به ازدواج‌های متعدد. شاعر دل را به صبوری در برابر زنجیرهای دنیا دعوت می‌کند و عشق را در برابر زهد و عافیت قرار می‌دهد. در نهایت، او به وضعیت مستی از عشق اشاره می‌کند که فرد را از خانه و مادیات خود دور می‌سازد و بر این نکته تأکید می‌کند که کسانی که به ندرت به قناعت می‌رسند، در حقیقت از فرزانگی خود بهره‌مندند.