نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

جفا و جور توام بر دل است و لطف عنایت

به شکر آن نتوانم ادا چه جای شکایت

پی صبوح شب تیره ره به میکده بردم

مگر که همت پیر مغان نمود هدایت

ربود هوش دلم را به عشوه مستی ساقی

چه می که گفتیش و ناچشیده کرد سرایت

شراب تلخ بسی خورده‌ام ز ساغر دوران

ولیک جام می هجر مهلک است به غایت

ز حدت غم و دردم ز عشق یار که آگه

که نه بدایت آن ظاهر آمد و نه نهایت

قدح چه پر کنی ای شوخ میْ‌فروش به قصدم

مرا که جرعه‌ای از ساغر تو هست کفایت

هجوم لشکر هستی چو گشت قاتل فانی

به جز شراب فنا همدمی نکرد حمایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج دل خود به خاطر جفا و بی‌رحمی معشوق و همچنین لطف و محبت او سخن می‌گوید. او با شکرگزاری از لطف معشوق، به میکده می‌رود تا شاید پیر مغان او را هدایت کند. ساقی با عشوه‌گری دل او را تسخیر کرده و او از شراب تلخی که در زندگی چشیده سخن می‌گوید، اما می‌داند که شراب از دست رنج معشوق بسیار مهلک‌تر است. شاعر تعبیر می‌کند که نه آغاز و نه پایان این عشق معلوم نیست و از می‌فروش می‌خواهد که فقط یک جرعه به او بدهد، زیرا او در این دنیای فانی جز شراب فنا یار و همراهی ندارد.