شمارهٔ ۶۴ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در میکده صلاح و ورع در شماره نیست
آنجا جز آنکه باده بنوشند چاره نیست
حال مآل دردکشان گرچه شد نهان
احوال اهل صومعه هم آشکاره نیست
شد این کنار بحر سرشکم کنار من
وین طرفه تر که آن طرفش را کناره نیست
گر پاره ساخت تیغ جفای فلک دلم
کو دل که از جفای فلک پاره پاره نیست؟!
خواهی چو قلب لشکر عشاق را شکست
هویی بس است حاجت طبل و نقاره نیست
بر خود مخند عقل خرف از برای آنک
در شهر عشق پیر خرد هیچکاره نیست
فانی به یک نظر به تو چشم از حیات دوخت
حاجت به چشم دوختن اندر نظاره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی زندگی در میکده و عشق میپردازد. او میگوید که در میکده، هیچ چیز جز نوشیدن شراب وجود ندارد و مشکلات و دردی که در دل مردم وجود دارد، پنهان است. همچنین به عدم وجود ساحل در کنار دریا اشاره میکند و میگوید که اگر قلبی از جفای روزگار شکسته باشد، دیگر نیازی به دل شکسته نیست. شاعر به عشق و عاشقان اشاره کرده و بیان میکند که برای عشق نیاز به موسیقی و تشریفات نیست. در پایان، به بیفایده بودن خرد و عقل در عشق اشاره میکند و میگوید که در عشق، نگاه به معشوق کافی است و نیازی به طولانیکردن نگاها نیست.