شمارهٔ ۶۶ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتی اگرچه از بر من کی گذارمت
تا بازت آورد به خدا میسپارمت
کارم چو از ازل به تو افتاده تا ابد
گر صد رهم گذاری و من کی گذارمت
دامان تست و دست من ار افکنی سرم
ممکن مدان که دست ز دامن بدارمت
گویی که ترک جان کن و از دل برونم آر
در جانت جا دهم اگر از دل برآرمت
چون غیر نامرادیم از عمر امید نیست
ساقی بیار باده که امیدوارمت
باید شبی که صبح قیامت صباح اوست
غمهای خویش تا به سحرگه شمارمت
گویی که فانیا به دلم آر روز هجر
کی زو برون شدی که درون باز آرمت؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوقی که از او دور شده است، ابراز احساسات میکند. او میگوید که حتی اگر معشوق از او برود، او هرگز او را فراموش نخواهد کرد و همواره در دلش خواهد ماند. شاعر تمام امیدش را به معشوق وابسته میبیند و از او میخواهد که دوباره به زندگیاش بازگردد. در نهایت، او از غم جدایی و تنگی دلش میگوید و به دنبال باده و شادابی است تا بر غمهایش غلبه کند.