نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ - تتبع مولانا شاهی امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیست

ساغر خورشید را گر تاب هست این آب نیست

می ستایی واعظا کوثر ز دست حور و عین

خود ز دست ساقی گلرخ شراب ناب نیست

هست قلاب محبت از دل یاران کشش

حاجت پولاد و آهن سر این قلاب نیست

درگه پیر مغانست آنکه رندان سر نهد

گر سجود آنست زین به بهر او محراب نیست

می مده بیهوش دار و ده مرا ساقی که باز

چند شب شد کز غم هجران به چشمم خواب نیست

ای مغنی چون خراش سینه ام خواهی به لحن

کش بروی تار ناخن حاجت مضراب نیست

تا نشستی فانیا از عشق بر خاک سیه

شاه وقتی بر بساطت حاجت سنجاب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و لذت‌های زندگی و همچنین بی‌اهمیتی چیزهای دنیوی سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی‌های عشق و می‌گساری اشاره می‌کند و می‌گوید که در محضر عشق، چیزهای دیگر مانند ماه و خورشید بدون ارزش‌اند. همچنین به یگانگی محبت و ارتباطات عمیق انسانی اشاره کرده و می‌گوید که حتی عبادت و خضوع در برابر عشق، اهمیتی بالاتر از مکان‌های مقدس ندارد. در نهایت، شاعر به حالتی از بی‌خودی و بی‌خوابی ناشی از عشق اشاره می‌کند و این احساسات را عمیقاً انسانی و ارزشمند می‌داند.