شمارهٔ ۶۷ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از تاب می دگر به سرم شعله در گرفت
می باز سوز آتش ما را ز سر گرفت
اندر سفال میکده بود این مگر که دوش
در کنج دیر مغبچه ام جام زر گرفت
یک جام تا به حشر بسم بود طرفه بین
کز روی ناز و عربده جام دگر گرفت
هر کو چنین دو جان فنا زد ز بیخودی
نارد بروز حشر سر از خاک برگرفت
ای من غلام همت رندی که بهر می
نقد و خراج ملک جهان مختصر گرفت
ای شیخ اگر تو عیب کنی بت پرستیم
پیر مغان به مذهب کفر این هنر گرفت
ای رند جرعه نوش که میپرسی از ریا
فانی طریق زاهد و خودبین مگر گرفت!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات و تجربههای خود در مورد می و مستی صحبت میکند. او به تأثیراتی که میتواند بر زندگی انسان بگذارد اشاره کرده و از شعلهٔ عشق و اشتیاقی سخن میگوید که در دل او شعلهور شده است. شاعر به لذتهای دنیا و زیباییهای میخانه اشاره میکند و از جامی که در دست دارد به عنوان نمادی از شادی و سرور یاد میکند. او به رندی و بیخیالی اشاره دارد و بیان میکند که زندگی باید با آزادی و لذتجویی سپری شود. همچنین، او به انتقاد از روحانیون و زاهدان میپردازد که از نظر او به ظاهرسازی و ریاکاری پرداخته و از لذتهای واقعی دور افتادهاند. در نهایت، شاعر ایمان به زندگی و تجارب حسی را به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت و آزادی معرفی میکند.