شمارهٔ ۷۱ - تتبع مخدومی امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تیره گشتم هر که آب اندر شراب ناب ریخت
چیست غیر تیره گی آن کو بآتش آب ریخت
وه که ممکن نیست دیگر چشم را دیدن به خواب
کز خیال لب نمک آن مه به جای خواب ریخت
یار شد مهمان من وز گریه شادی دو چشم
در رهش یاقوت رمانی و لعل ناب ریخت
در دو جامش بود کام من خطا بود از طبیب
اینکه از بهر دوا در ساغرم جلاب ریخت
آن جوان یارب که گردد پیر گرچه بیحساب
خنجر مژگان کشید و خون شیخ و شاب ریخت
از حیاتم گر اثر نبود چو فانی دور نیست
خون بیحد چون ز زخم این پیکر بیتاب ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربهای عمیق و تلخ صحبت میکند. او به حالت تیرهگی و ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز جز سیاهی و افسردگی در زندگیاش وجود ندارد. او در خواب نیز نمیتواند زیباییها را ببیند و همه چیز به کابوس تبدیل شده است. دیدار با یار و عشقش، لحظهای شادیبخش است اما در عین حال، اشک و غم در چشمانش جاری است. موضوعاتی مانند عشق، درد و فانی بودن زندگی به خوبی در این اشعار منتقل شده است. شاعر همچنین به گذر زمان و پیری اشاره میکند و در نهایت، از زخمهای روحی و جسمی خود سخن میگوید که به نوعی نماد تجربههای تلخ و طاقتفرساست.