شمارهٔ ۷۲ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دم نقد است مرا کوی مغان باغ بهشت
می کوثر به کف مغبچه حور سرشت
لوح رخسار تو آمد سبقم روز ازل
کلک قدرت چو سواد خط سبز تو نوشت
باده ده زانکه ز هر خانه سوی حق راهست
اگر از گوشه مسجد و گر از کنج کنشت
گر فلک خاک مرا خشت کند نیز خوشست
شاید از دور کند جا به سر خم آن خشت
کار چون کشته درودن بود آن شد دهقان
که درین مزرعه جز دانه انصاف نکشت
زال گردون چه کند جلوه گری ز اطلس چرخ
خوب از حله و افسون نشود زاهد زشت
فانیا از دم رندان شودت دل روشن
که زغال از اثر آتش تیزست انگشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از زیبایی و سرزندگی میپردازد و به طور خاص به بادهنوشی و لذتهای زندگی اشاره دارد. شاعر به کوی مغان و باغ بهشت اشاره میکند و از نوشیدن می صحبت میکند که به نوعی به نزدیک شدن به حقیقت و خداوند منتهی میشود. او همچنین به زیبایی چهره محبوبش میپردازد که نشانهای از قدرت الهی است. در ادامه، شاعر به اهمیت انصاف و عدالت اشاره میکند و میگوید که در زندگیاش تنها دانه انصاف را میکاشته است. همچنین به زاهدان گوشهنشین اشاره میکند و نشان میدهد که زیبایی و جذابیت در زندگی اهمیت بیشتری دارد. در نهایت، با تأکید بر اثرات عشق و زیبایی، اشارهای هم به فانی بودن دنیا و دل روشن رندان دارد.