نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی

امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در دلم تیرگی از فرقت مشکین‌خالیست

که ازو هر نفسم آمده مشکل خالیست

مرغ دل کش نبود بال به سوی تو پرد

چه عجب از غم این دلشده فارغ بالیست

دود اندوه ملامت دل پر خون مرا

از غم طره مشکین عذار آلیست

از غم دهر به یک جام حمایت نکنی

ساقیا جانب رندان عجبت اهمالیست

صبح در دیر مغان مغبچه باده فروش

جام می داد صباحم چه همایون فالیست

بین سوی پیر زن عشوه گر دهر که چون

رستمانند زبونش چه عجایب زالیست

هجر آن ماه دو هفته کشدم ای فانی

«ما هم این هفته شد از شهر و به چشمم سالیست»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از جدایی از معشوق و تیرگی دلش صحبت می‌کند. او می‌گوید که در دلش تاریکی و ناراحتی وجود دارد و در هر نفسی که می‌کشد، مشکل و غم را احساس می‌کند. اظهار می‌کند که دلش به سوی معشوق پرواز نمی‌کند و این وضعیت او را دچار پریشانی کرده است. همچنین، او نگرانی و آه و فغانش از درد فراق معشوق را توصیف می‌کند و از ساقی می‌خواهد که در این شرایط خوشی و حمایت به او بدهد. شاعر به زیبایی‌های عالم و اعمال عیش و نوش نیز اشاره می‌کند و در نهایت از هجران معشوق می‌گوید که به اندازه‌ای طولانی است که برای او مانند یک سال سپری شده است.