شمارهٔ ۷۶ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی از تاب می گل گل شگفته باغ رخسارت
ز هر گلخار خاری در دل عشاق بیمارت
بدان رخسار و قامت گر نمایی جلوه در گلشن
قیامت افتد از قامت ز رعنایی رفتارت
به دام زلف هر سو دانه خالت عجب نبود
اگر مرغان باغ قدس را سازی گرفتارت
بدان سان حسن و استغنای خوبی گر نگه داری
حق یاری امیدم آنکه باشد حق نگهدارت
مرا شد عشق و قسمت شد ترا زهد و ریا ای شیخ
به کار من مرا بگذار و رو تو هم پی کارت!
برون از دورت ای گردون محقر کلبه ای خواهم
که می بارد غبار درد و غم از طاق زر کارت
درم بگشای پیر دیر که اینک آمدم سرخوش
به عذر توبه و تقوی بگردن بسته زنارت
گدای عشق را اندک تفقد گر کنی امروز
بود ای پادشاه حسن فردا اجر بسیارت
تو ای فانی که در سر هرچه بودت رهن میکردی
عجب نبود که سر مانی کنون چون نیست دستارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از عشق و دلبستگی خود به او صحبت میکند. شاعر با توصیف چهره و قامت معشوق، غرق لذت و زیبایی او میشود و ابراز میکند که این زیبایی میتواند باعث فتنه و جنجال شود. به معشوق میگوید که در دنیای عشق، تسلیم شدن به جذابیتهای او طبیعی است و او را تحسین میکند. همچنین، شاعر از معضلات خود در عشق و زندگی سخن میگوید و از یک پیر دینی درخواست میکند که به مشکلات و عشق او توجه کند و در عین حال انتقاداتی به ریاکاری و زهد او دارد. در پایان، بروز تنهایی و عدم توجه به زیباییهای دنیا را مطرح میکند و از فناپذیری و بیثباتی زندگی یاد میکند.