شمارهٔ ۸۴ - ایضا له امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست
که شدم شیفته مغبچگان روز الست
سر نهم پیش قدح همچو صراحی هر دم
در خرابات مغان تا شده ام باده پرست
رفتم از دست ز تشویر خمار ای ساقی
لطف باشد به یکی جرعه گرم گیری دست
آن میان هست در آغوش و کسی گوید نیست
وان دهن نیست به گفتار و تو پنداری هست
دلم ای مغبچه مشکن که درین دیر کهن
هست بد مست هر آن شوخ که او جام شکست
قامتم خم شده از خدمت رندان در دیر
پیر از بس سبوی باده بدوشم که نشست
زاهدا چند ریاضت کشی اینک فانی
خورد یک جام فنا وز خودی خود وادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شیدایی شاعر به می و مجلسی است. او خود را در دنیای مغان میبیند و تا ابد عاشق و مست میخواهد بماند. شاعر در فضایی سرشار از شادی و به دور از زهد و ریاضتهای سخت مذهبی، به سراغ میرود و از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد. او از خماری و عشق دلتنگ است و به این نتیجه میرسد که باید از خود و دنیای مادی فاصله بگیرد و به عشق و لذت بپردازد. شاعر همچنین به درد و رنج زاهدان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که چگونه باده میتواند او را از خود بیخود کند.