شمارهٔ ۹۰ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل چو پروانه ز شمع رخ جانانه بسوخت
وه چه پروانه که از شعله او خانه بسوخت
موی خال تو بران شعله عارض عجب است
نشود سبز چو هر گه به زمین دانه بسوخت
عشق در سینه ام افتاد کزان سوخت دلم
آتش افتاد به ویرانه که دیوانه بسوخت
شوق در هجر نشد دفع و به دل آتش زد
شمع را شب بنشاندند و ازان خانه بسوخت
خرقه پر می شد و در خلوتم افتاد آتش
شعله در رخت در افتاد که کاشانه بسوخت
شعله شمع رخت شاند به خاک سیهم
گرم خاکیست چو بال و پر پروانه بسوخت
ماند عریان و ذلیلم که ز جرم تو به
پیر میخانه مرا خرقه به جرمانه بسوخت
فانی ار دردکش میکده شد نیست عجب
باده پالاش چو از آتش میخانه بسوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و آثار آن بر دل میپردازد. دل او همچون پروانهای است که به شمع زیبایی میسوزد و به خاطر عشق، دچار آتش سوزان میشود. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که موی او مانند شعلهای است که جان او را میسوزاند. عشقش در دلش شعلهور شده و او را به ویرانی و دیوانگی رهنمون میکند. شاعر از تنهایی و دلتنگی در هجر میگوید و احساس میکند که هیچ چیز به او آرامش نمیدهد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشق و درد آن، او را به صورتی عریان و ذلیل کرده و از جرمی که عاشق شده، خرقهاش به آتش میسوزد. بهطور کلی، شعر، احساسی عمیق از عشق و عذاب آن را به تصویر میکشد.