شمارهٔ ۹۲ - تتبع خواجه امیرعلیشیر نوایی
امیرعلیشیر نوایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر دل که نه صاف است برو فیض خرام است
مرآة رخ دوست دل آئینه فام است
در آئینه جام بدیدم رخ ساقی
آن دوره آئینه مگر دوره جام است؟
از آب حیات قدحم کام به ذوق است
عمری می تلخ است و مرا عمر به کام است
کی لخلخه صندل احمر خوشم آید
که قلقله ظرف میم عطر مشام است
از میکده عشق چو شد باده حلالم
نانم دگر از خانقه زهد حرام است
هم باد به خود آمد و هم آب ز خود رفت
در گلشنت ای سرو سمن بر چه خرام است؟
از خویش برون رفتن و در دوست رسیدن
فانی ره فقر ار چه درازست دو گام است!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی به مساله عشق، خودشناسی و تفکر در مورد حقیقت وجود میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که دل صاف و خالص میتواند بهرهمند از فیض و محبت باشد. او در خیال خویش به معشوق مینگرد و عشق را به مثابه آب حیات میداند که کام جان را شیرین میکند. همچنین اشاره دارد که با ورود به دنیای عشق، دینداری ظاهری و زهد دیگر برایش معنایی ندارد. در نهایت، شاعر بر این ایده تأکید میکند که بر جایگاه فقر و نیاز حقیقتاً باید از خود گذشت و به عشق و دوستی رسید. این دیدگاه اشارهای به سفر روحانی و معنوی دارد که در آن فرد با رها کردن خود به حقیقت نزدیک میشود.